فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
289
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
مشهد يا كربلا يا قم منتقل مىشود . لرد كرزن هنگامى كه از مشهد به تهران مىآمده با يكى از اين كاروانهاى مرگ برخورد كرده است . در اين مورد جسدها را در نمد سياه پيچيده و هر يك از آنها را در يك طرف الاغ آويخته بودند . كرزن مىنويسد : « مردى يك تابوت بسيار طويل را در جلو خود بر روى قاش زين گذاشته بود و حمل مىكرد . اين مرد بدون شك مىبايست دقايقى را آميخته با احساسات عجيب و غريب گذرانيده باشد » . هنگامى كه شخصى تأثير كلى برترى و تفوقى را كه لرد كرزن در پشت سر گذاشته درك مىكند جملهء اخير اظهارات وى را در خور تفكر و تأمل مىداند . ايرانيان مدت زيادى از وقت خود را در گورستانها مىگذرانند . به طورى كه گورستان براى آنها حكم باغهاى عمومى را پيدا كرده . با اينهمه ، بسيار عجيب است كه براى بهبود وضع آنها هيچ گونه اقدامى مبذول نمىدارند . عادت به بازديد اهل قبور از رسوم قديمى است . يكى از داستانهاى هزار و يكشب ، كه لين « 1 » به انگليسى ترجمه كرده است ، با اين مطلب شروع مىشود كه قدمت زيارت اهل قبور را مىرساند . داستانى از فرزند پارساى هارون الرشيد امير المؤمنين هارون الرشيد را پسرى بود كه در سن شانزده سالگى از دنيا روى برتافته در سلك پرهيزكاران و پارسايان درآمده بود . وى را عادت بر اين بود كه به گورستانها مىرفت و مىگفت « شما دنيادار بوديد اما او شما را نجات نداد و سرانجام در گور آرميديد . اى كاش مىدانستم كه شما چهها گفته و چهها شنيدهايد » . سپس با وحشت گريه و مويه آغاز مىكرد و اين شعر شاعر را زمزمه مىنمود : « به خاك سپردن مردگان مرا وحشتزده مىكند و مويهء زنان داغدار مرا شكنجه مىدهد » .
--> ( 1 ) . Lane